
سامانتا هاروی، نویسندۀ انگلیسی معاصر، در این کتاب تجربۀ یک سال بیخوابی شدید را به داستانی شخصی و تاملبرانگیز تبدیل میکند. او به جای اینکه فقط از یک مشکل جسمی حرف بزند، نشان میدهد که بیخوابی چطور میتواند ذهن آدم را درگیر ترس، غم، خاطره و فکرهای بیپایان کند. این کتاب بیشتر از آنکه دربارۀ «نخوابیدن» باشد، دربارۀ حال و هوای انسانی کسی است که در دل شب با خودش تنها مانده است.
در یکی از نقدها، کتاب به خاطر صداقت، دقت در جزئیات و نثر زندهاش تحسین شده و از آن به عنوان اثری یاد شده که حتی وقتی دربارۀ تجربهای سخت و فرساینده حرف میزند، خواندنی و اثرگذار میماند. منتقدان همچنین گفتهاند که این کتاب، بیخوابی را از مسئلهای شخصی فراتر میبرد و به پرسشی بزرگتر دربارۀ زندگی، زبان و تحمل انسان تبدیل میکند.
۰ نظر · میانگین ۰
هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است.