
رمان، داستان زندگی مازیار، دانشجوی شهرستانی است که از اهواز برای ادامه تحصیل در دانشگاه به تهران میرود. او پس از تلاش فراوان در دانشگاه قبول میشود.
قسمتی از متن کتاب: نمره عینکم بازهم رفته بود بالاتر. بس که درس خواندم برای کنکور. خاتون یک قاب جدید عینک به سلیقه خودش سفارش داد. گرد و طلایی. همان مدلی که از آن متنفر بودم
۰ نظر · میانگین ۰
هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است.