همه چيز از همين جا شروع مي شود: نقدي بر "زني با چكه ساقه بلند سبز" مجموعه داستان تقدير شده روز و روزگاري
سجاد صاحبان زند
سادگي روايت و انتخاب موضوع هاي متنوع و فراگير يکي از نکات مثبت و غيرقابل چشم پوشي در کتاب «زني با چکمه ساق بلند سبز» نوشته مرتضي کربلايي لو است. او در اين مجموعه داستانش، بيش از آنکه دغدغه فرم يا استفاده خلاقه از زبان و فرم هاي روايي داشته باشد، به موضوع کارش مي انديشد و تلاش دارد با کمترين کلمات، آنچه را که مي خواهد به خواننده منتقل کند. اين کوشش نويسنده، به خلق داستان هايي مي انجامد که کمتر خواننده يي بعد از خواندن کتاب، حس تلف شدن وقت داشته باشد. کربلايي لو در داستان اولش سراغ جنگ مي رود، موضوعي که هر ايراني آن را به خوبي لمس کرده است و مي خواهد بيشتر از آن بداند. نويسنده از زاويه ديد يک دختر نوجوان به مساله نگاه مي کند. قرار بر اين شده که بچه هاي يک مدرسه دخترانه، به رزمندگان نامه بنويسند. بيشتر نامه ها چنانچه مي توان حدس زد، به هم شبيه مي شوند. اما ميان اين همه نامه، يکي با بقيه فرق مي کند و همين نامه است که با نامه رزمنده يي پاسخ داده مي شود و سبب مي شود قصه شکل بگيرد. در قصه اول مجموعه که اتفاقاً اسم کتاب نيز بر پايه آن انتخاب شده، به نوعي شاهد تکنيک قصه در قصه ايم. راوي اين داستان، يکي از ايرانياني است که چندسالي در اروپا زندگي کرده است و در روزنامه ها و مجلات آنجا نوشته است. او در ابتداي اين قصه شرح مي دهد که چرا به ايران آمده و چه جوري شده که با ماجرايي که در صفحات بعدي آمده، روبه رو شده است. اما از تکنيک داستان در داستان و در عين حال بيان چگونگي روايت در هنگام شکل گيري آن، تنها در همان صفحات اول حضور دارد و به بيان داستان کمک مي کند. بيان چگونگي روايت در هنگام شکل گيري داستان، در نهايت به اين مي انجامد که نويسنده به اشاره و بيان چند نکته بپردازد که شايد چندان نيز بکر نيستند. اما بيان اين نکته ها از سوي کسي که سال ها ايران نبوده و از طرفي ياد گرفته که سرد و بي روح به همه چيز نگاه کند، شايد توجيه خوبي براي بيانشان باشد. در ادامه داستان، روايت خطي جلو مي رود استفاده چنداني از اين فرم روايي نمي شود. نويسنده چندان غرق در داستاني که مي نويسد مي شود که فراموش مي کند در حال بيان داستان در داستان است و هر چند گاهگاهي روايي با چند جمله خودنمايي مي کند، اما از اين فرم استفاده چنداني نمي شود. اما نمي توان اين نکته را ناديده گرفت که روايت خطي اما جذاب نويسنده کمتر اجازه مي دهد شما به فرم روايي اول داستان فکر کني و انتظار ادامه اش را داشته باشي. در ديگر داستان ها نيز توجه به اين ساختار روايي ساده و توجه بيشتر به موضوع روايت به چشم مي خورد اينکه نويسنده يي بخواهد با ساده نويسي و انتخاب موضوعاتي جذاب، خواننده را با خود همراه کند، به هيچ وجه بد نيست و شايد بتوان آن را از نکات مثبت اين مجموعه داستان دانست، اما اين که نويسنده بخواهد تمام داستان ها و روايت هايش را با يک فرم روايي تعريف کند، چندان درست به نظر نمي رسد. به طور مثال براي پيچيدگي شخصيت و همچنين بيان ارتباط بين دو طلبه، نمي توان از همان ساختار روايي دو جواني بهره برد که براي خواهرشان خواستگار آمده و براي تحقيق رفته اند. يا بيان شک يک سالک به مرادش نمي تواند آنگونه روايت شود که روايت سه نفري که به گذشته و سينما با نگاهي نوستالژيک نگاه مي کنند. يکي از جالب ترين بخش هاي «زني با چکمه ساق بلند سبز» موضوعاتي است که نويسنده برمي گزيند، سوژه هايي که جاي کار بسياري دارند و بسيار هم خواندني اند.