براي امروز مي خواهم کتابي را به شما معرفي کنم که مي دانم اگر آن را به دست بگيريد رهايش نمي کنيد و تا آخر آن را خواهيد خواند.اين کتاب، يک رمان عاشقانه است که در نگاه اول هر کس بخواند با خودش فکر مي کند چه طور نويسنده رمان عاشقانه نوشته در حالي که ديگر نوشتن اين رمانها منسوخ شده است. الان ديگر، محور اصلي داستانهايي که در جرگه ادبيات جدي قرار مي گيرند عشق نيست بلکه عشق به عنوان يکي از روايتهاي فرعي توسط نويسنده استفاده شده است . اما خانم «مه کامه رحيم زاده» نويسنده رمان «چه دير...» دوباره خواسته در شرايط امروز يک رمان عاشقانه مخاطب پسند که از قوانين ادبيات جدي هم پيروي مي کند، بنويسد.
***
«چه دير...» اولين رماني است که از رحيم زاده مي خوانم. رماني جذاب، از همان عشق و عاشقي هاي احساساتي باب طبع نوجوانان 70 ، 80 سال پيش، که خيال مي کردم ديگر دوره اش گذشته است.مي خواستم، بنا به عادت، کتاب را ورقي بزنم و نگاهي بيندازم و بگذارم براي سر فرصت، نشد. با همان يکي دو صفحه اول ديگر نتوانستم آن را رها کنم.
ماجرا از اين قرار است که يکي از دو راوي، نيکو ، زني 40 ساله، ناگهان عاشق مي شود و يادداشت ها و شعرهاي عاشقانه اش را در دفتر خاطرات مي نويسد. راوي ديگر، خواهر بزرگ تر، زني 50 ساله است که از آن يادداشتها و «توضيح» ها و نوشته هايي که خودش به آن اضافه مي کند رماني خواندني مي سازد. با اين پرسش که «نمي دانم موفق شدم حق مطلب را ادا کنم يا نه؟»با اينکه رمان بر لبه پرتگاه احساساتي گري و سانتي مانتاليسم پيش مي رود و شعرها و يادداشتهاي راوي اول آن را مدام به افتادن در پرتگاه تهديد مي کند، اما راوي دوم، هر بار به موقع به داد رمان مي رسد و آن را همان بالا نگه مي دارد.اما درباره اين نقش نجات بخش راوي دوم، بايد به ياد داشت که او با آن عقل سرد و لحن بي شر و شور، به تنهايي نمي توانست رمان را جلو ببرد. او در برابر احساسات خام، اما پرشور خواهرش، واکنشي «منطقي» و معمولي نشان مي دهد.
اما چيزي که بيش از هر چيز مرا جذب کرد لحن روايت و نگاه متمايز راوي هاست؛ لحن و نگاهي «زنانه» که به ويژه در نوشته هاي «نيکو» همان زن 40 ساله با احساسات يک دختر نوجوان به شکل بارزتري ديده مي شود.
***
قسمتي از رمان «چه دير...» را با هم مي خوانيم تا با لحن خانم رحيم زاده آشنا شويد.
«مي داني که با نگاهت بيشتر حرف مي زني تا با زبانت؟ حتماً مي داني . اول ها فهميدن اين نگاههاي مختلف برايم دشوار بود ولي کم کم زبانشان را ياد گرفتم. فهميدم آن نگاه عميق بدون پلک، وقتي بعد از مدتي طولاني من را مي بيني، يعني «دلم برايت تنگ شده بود». يا آن نگاه خمار که با پلک زدن هاي گاه و بيگاه همراه است يعني «چه خوب کردي آمدي».
***
رمان «چه دير... » توسط نشر ققنوس منتشر شده است.