اين مجموعه 15 داستان را در بر ميگيرد. در داستان "کسي براي کشتن" جوان بياستعدادي که تن به درس خواندن نميدهد، از جوان نازيبايي که استعداد و حافظه بالايي دارد، متنفر است و ميخواهد به هر نحو شده شاهد نابودي او باشد. در داستان "عنفوان دوشيزه لودميلا گراسيمووا" موضوع نابودي در ميان نيست و جواني که مقامي در دستگاه حزب حاکم دارد، فقط ميخواهد لودميلا، دختر مورد علاقهاش را با استفاده از امکانات قدرت به تملک خود درآورد اين که چقدر موفق ميشود به شخصيت لودميلا برميگردد که نويسنده با واکنشهاي او دست به قرينهسازي روي شخصيت جوان زده است. در "سمت غبارآلود شهر" دختر نازيبايي دل به افسري جوان ميدهد و به خاطر او تمام پساندازش را از بانک بيرون ميکشد؛ پولي که ممکن است آينده او را رقم بزند. در "راپسودي روي تمي از پاگانيني" موضوع به خود برحقبيني ايدئولوژيک افرادي مربوط ميشود که دير به خود ميآيند؛ زماني که در آستانه باخت قرار ميگيرند.
در داستان "درسي به اسم زيستشناسي" که به شکل تو در تو نوشته شده است، محور روايت را غرق شدن يک زن و شوهر در کار و گرفتار شدن در دام مالاندوزي و تجمل شکل ميدهد. که اما در نهايت ميبينند از چيزهاي بهتر زندگي غافل شدهاند. در داستان "شؤون ذهن و عين" ناتواني انسان در شناخت ديگران بازنمايي ميشود و اين حقيقت که رفتار به خودي خود ملاک کافي و جامعي براي قضاوت درباره انسانها نيست و سادهترين فرد هم در جايي و زماني پيچيدگيهايي دارد کاملاً غيرقابل پيشبيني.
همين نگاه را در داستان "همنشين آزرده" هم ميبينيم؛ با اين تفاوت که اينجا کانون روايت يک بچه است. در "زنهاي سوار بر اسب" نويسنده از تکنيکهاي بينامتنيت و کولاژ استفاده کرده است و پاي ديويد دي. اچ. لارنس شاعر و نويسنده انگليسي و تلميحي از آثار او را به ميان کشيده است.