تسليناپذير رمان عدم قطعيت است، آغازي ناگهاني، پاياني ناگهانيتر، شخصيتهاي اين رمان و اتفاقات آن هر يک به جاي روشنتر کردن ماجرا، بر پيچ و خم اين "لابيرنت" هزار تو ميافزايند. در اين رمان داستاني تعريف نميشود، بلکه انگار راوي کابوسي را تعريف ميکند که شايد به داستاني ديگر مربوط بوده.
"تسليناپذير" گويي سايه يک رمان است و راوي آن در اين عالم غرق در سايه گم است. سرتاسر داستان تلاش راوي است براي روشنتر کردن رازي که به نظر دهشتناک ميآيد، اما از آغاز تا به آخر رمان اين عدم قطعيت است که بر خط به خط اثر سايه افکنده است.