سقراط و افلاطون نسبت به سوفسطائيان ديدگاهي منفي داشتند و آنها را افرادي ميدانستند كه در قبال دريافت اجرت و بيتوجه به حقيقت و عدالت به ديگران ميآموختند چگونه هر ناراستي را راست و هر راستي را ناراست جلوه دهند. بنابراين آنها از سفسطه به اين معنا نفرت داشتند. چرا كه خواهان دستيابي به خير و حقيقت بودند. آيا مقصود آرتور شوپنهاور از نگارش كتاب «هنر هميشه بر حق بودن» تمريني در باب تعريض بوده؟ اين جستار توصيههاي عملي نيشداري دربارة چگونگي غلبه بر خصم در مجادله بيان ميكند، توصيههايي كه بيهيچ عذر و بهانهاي ماكياوليايي هستند.