گروه انتشاراتی ققنوس

نگاهی دوباره به سنج و صنوبر

نویسنده: صفدر تقی زاده
تاریخ: 17/آذر/1392
این‏که رمانى جدى و نسبتاً پرداخته از یکى دیگر از نویسندگان زن ایرانى در 383 صفحه به خوانندگان عرضه مى‏شود،خود رویداد فرخنده‏اى است و نمایانگر این واقعیت که روز به روز بر تعداد رمان‏نویسان زنِ ما افزوده مى‏شود. خواندن‏این رمان البته قدرى دشوار است و دلیل اصلى آن هم، نه نشر دشوار و پیچیده که عدم انسجام و پیوستگى به قاعده‏وقایع داستانى است. به نظر مى‏رسد نویسنده نخست همه نوشته‏هاى پراکنده خود در زمان‏هاى گوناگون را یکجا گرد آورده و بعد تکه‏هاى ازآن‏ها را شتاب زده به‏صورت این رمان تنظیم کرده است، بى‏آن‏که که ساخت رمان را بر اساس تأثیرگذارى روایتى‏استوار کرده باشد. وقایع رمان در روستاى دلخواست اتفاق مى‏افتد. دخترى به نام آفاق را به زور به آمریکا فرستاده‏اند تا فکر ازدواج باجوانى که پدر و مادر، او را نمى‏پسندند و شایسته‏اش نمى‏دانند از سرش بیرون کنند. دختر در آمریکا پسربچه دو رگه‏اى‏را به فرزندى قبول مى‏کند و حالا مى‏خواهد به ایران برگردد تا با گذشته‏ها مرتبط شود. رمان، راویان مختلفى دارد.راوى اول، جان همان پسر بچه دو رگه است که نمى‏داند بدون حضور مامان چه باید بکند. راوى دوم دایه است، زنى‏که دایى آفاق را بزرگ کرده است و حالا که دایى دیگر زنده نیست خاطره‏هایى از او را نقل مى‏کند. دایى یادداشت‏هایى‏از خود به جا گذاشته و شرح زندگى خود را گفته است، با کبکى روابط عاشقانه‏اى داشته و صاحب دو بچه شده است. در روستاى دلخواست حوادث عجیبى رخ مى‏دهد. مردم در شب‏هاى زفاف، عروس و دامادها را تا اتاق خوابشان‏دنبال مى‏کنند و مى‏خواهند نتیجه کار را ببینند. یکى از شخصیت‏ها مدام غوره در چشم افراد مى‏ترکاند و آن قدر این‏عمل را تکرار مى‏کند که خواننده به خود مى‏گوید مگر فصل غوره چقدر مى‏پاید. شخصیت‏هاى خل وضع در رمان‏زیادند. زن دیوانه‏اى با سگى زندگى مى‏کند و مى‏گویند که بچه‏هایى به دنیا آورده که بعضى از آن‏ها نیمه سگ‏اند. بخش زیادى از آداب و سنن و اعتقادات و باورهاى رایج در روستاها، همراه با اصطلاحات و ضرب‏المثل‏ها وعبارت‏هاى عامیانه در رمان نقل شده که بسیارى از آن‏ها با مهارت به‏کار برده شده‏اند: »بالاخره با یک ربع پهلوى که از جیب مبارک خودم پرداخت کردم، غائله فیصله پیدا کرد. به سیاق دایه هم بند و بولِ‏دهانم را بستم. البته نه پرواى آن دکتر قلتشن را داشتم نه عم قزى در به در شده را. اما حقیقتاً دلم براى خانم کوچک‏بخت برگشته مى‏سوخت. جهان هم هر چه آیه وایه کرد گفتم تا سکه را ندهى دریغ از یک کلمه.« نویسنده هر چه در چنته داشته، از تجربه‏هاى زیستى، مطالعات شخصى، پژوهش‏هاى میدانى و دیده‏ها و شنیده‏هاى‏خود را در بخش‏هاى گوناگون رمان گنجانده است؛ از ریزه‏کارى‏هاى بازى پوکر رفته تا ذبح گوسفند و مراسم‏خواستگارى و عقد و عروسى و چک و چانه زدن براى مهریه و شیربها و اقلامى که در سیاهه نوشته شده از جمله»پنجه تخته قالى ابریشمى، صد من مس، بیست کیلو نقره‏جات، یک مزرعه شش دانگ، پنج سیرجه آبِ قناتِ یکابه،سه سیرجه آبِ قنات میرزا ابوالحسینى و از چینى آلات و دیگ و دیگر هم که چه بگویم…« و نیز از سیاهة غذاهاى‏تقویتى و اشتهاآور از جمله: »صبح ناشتا: یک لیوان بزرگ. خاکشیر با گلاب و نبات مصرى. چاشت: یک لیوان شیر ماچه الاغ با دو قاشق عسل کوهى و از پودر بادام و فندق و گردو هر کدام به اندازه یک قاشق باگرده نان و خامه گوسفندى و یک کاسه آب هندوانه یا شربت سکنجبین. 
 
ناهار: دو کفگیر چلو زعفران زده با کره گوسفندى و ته دیگ سیب‏زمینى و یک پیاله قاتق پرچرب و یک پیاله ماست‏کیسه انداخته. عصرانه: یک کاسه آش جو یا شولى با سرکه سیب و یک دورى ترحلوا. شام: خاگینه تخم مرغ با عسل و کره گاوى و یک پارچ دوغ.« و خلاصه از همه چیز، از سنج و از صنوبر، در کتاب آورده‏شده، بى‏آن‏که نویسنده اندکى به فکر غربال کردن آن‏ها افتاده باشد تا در کلِ مسیر روایت فاصله و انقطاعى پیدا نشود. شخصیت‏هاى زنِ رمان خوب پرداخت شده‏اند. و وصف عشق دایى به کبکى، وقتى که کبکى خودش را به خواب زده‏بسیار زیباست: »توى صورت سرخ و سفیدش خوشى و خنده موج برداشته بود. گیس‏هاى بلندش، خیس و به هم گوریده روى‏سرخى متکا ریخته بود. از خرمنِ کاهِ آتش گرفته، خاکسترى باقى مانده بود. صورت جلو بردم. مى‏خواستم پیشانى برخاکستر بسابم. مى‏خواستم خاکستر بر سر بریزم. بر شیطان لعنت فرستادم. به خود نهیب زدم که مرتیکه الدنگ هر چه‏بوده و نبوده لابد در مکه معظمه توبه‏اش را کرده و پاک و مطهر برگشته، خدا را خوش نمى‏آید که باز به گناه ملوثش‏کنى! اما مگر دل صاحب مرده‏ام حرف حساب حالیش بود! مستأصل چادر خیسش را از گوشه اتاق برداشتم و به سینه‏چسباندم و سر کنارِ سرش گذاشتم.« کتاب پایان‏بندى سنجیده‏اى دارد و نثر روان رمان به ویژه در بخش‏هاى پایانى، سخت دلنشین است و با غماض ازچند پاره درهم و ناهمگون در بخش‏هایى که به زبان محاوره نوشته شده، مى‏بینیم که مهناز کریمى نویسنده توانایى‏است.

اطلاعات این کتاب

نام کتاب: چشم‌های‌ سیمونه‌
موضوع: ادبیات جهان
نویسنده: گراتزیا دلددا
مترجم: بهمن فرزانه
مجموعه:
قیمت: 45000 ريال
شابک: 978-964-311-282-0
سال چاپ: 1389
نوبت چاپ: 2
نوع جلد: شومیز
قطع کتاب: رقعی
تعداد صفحات: 0
وزن کتاب: 0
توضیحات کتاب:در چشم‌های « سیمونه سوله » چه رازی نهفته بود که ماریانا چنین دلبسته او شده بود . سالها پیش ، هنگامی که سیمونه پسر بچه‌ای بیش نبود در خانة او خدمتکاری می‌کرد . ماریانا با خانواده‌اش آشنایی داشت . خانواده‌ای فقیر ولی شریف و از نسلی ماندگار . پدر و مادر هر دو بیمار و رنجور و خواهرانش ، دخترانی زیبا که فقط برای رفتن به کلیسا از خانه خارج می‌شدند و در گوشه تاریکی در نزدیکی محراب ، جایی که خود ماریانا نیز می‌نشست ، زانو می‌زدند . « گراتزیا دلددا » اولین نویسنده‌ زنی که جایزه نوبل ادبی را از آن خود کرد این بار در چشم‌های سیمونه تصویرگر تنهایی‌های زنی است که رباینده تنها گنجینه‌ای را که مالک مطلق آن است ، انتظار می‌کشد . و چه کسی می‌تواند راز گذر از حصار پیرامون آن گنجینه را دریابد ، جز سیمونه ، چشم‌های یک راهزن ! « چشم‌های سیمونه » داستان راز این چشم‌هاست .

کتاب های مرتبط با این کتاب