گروه انتشاراتی ققنوس

شروع ایستا. کابوس عمومی و اشیا خنثی

نویسنده: امید بی نیاز
تاریخ: 22/خرداد/1384

مجموعه داستان از فرهاد کشوری 

تهران- 22خرداد 1384- سایت کتاب. میراث فرهنگی 

گروه یادداشت و مقاله، امید بی‌نیاز: «گره کور» عنوان کتابی از فرهاد کشوری است که 10 داستان کوتاه را در بر می‌گیرد و از سوی انتشارات ققنوس چاپ شده است. با خواندن این کتاب مهم‌ترین نکته‌ای که قبل از هر چیزی به ذهن می‌رسد، شروع داستان است. تمام داستان‌های این کتاب از شروعی مشابه برخوردارند. این آغازها هم به شدت توضیحی، ایستا و حکایت وار هستند. معمولا یک داستان کوتاه قدرتمند از شروعی دینامیکی و غافلگیر کننده برخوردار است. شاید قرار نیست که هر داستانی شروعی همینگوی وار‌ داشته باشد و ذهنیت مخاطب را در بطن زمان و مکان و رویدادهای داستانی قرار دهد. اما بی شک داستان کوتاه امروز، با شروع خود گوشه‌ای از اجزا ریز و محوری داستان را نشانه می‌گیرد. این اجزا ریز، شاید قسمتی از دغدغه‌های ذهنی کاراکتر داستانی، علایق، سلیقه‌ها، دردها، درونیات و ... هستند. به تعبیری می‌توان آنها را «روی دیگر سکه» یا لابد دیگر مدل مضمونی نام گذاشت. به عنوان مثال داستان «آقای آبدارچی و آقای تعمیرکار»‌اثر ریموند کادور و ترجمه اسدالله امرایی شروعی دینامیکی دارد و گوشه‌ای از دغدغه‌ ذهنی را وی به تعبیری شخصیت داستانی ترمیم می‌شود. دغدغه‌ای که از نگاه او به جهان سه زن و مرتبط با خود، ‌یعنی مادر، همسر و دخترش ناشی می‌شود، اما نویسنده کتاب گره کور در شروع داستان‌های خود تنها به دو نکته توجه دارد. اول؛ روایت راوی از یک کاراکتر مجهول الهویه که گاهی در چند خط بعدی، هویتش فاش می‌شود: «قرار بود تا پا به ساحل گذاشت بکر است برود سراغ بهرام، صفحه 7» این شروع داستان اول کتاب یعنی «سفر دریایی» است. در چند خط بعدی مشخص می‌شود که این شخصیت «بیژن» برادر «بهمن» یعنی راوی داستان است. با این حال داستان سفر دریایی تنها به گم شدن «بیژن»‌و در نهایت مرگ او می‌پردازد. داستان نه از دیالوگ‌نویسی بالای برخوردار است و نه از ابعادی غیره منتظره و نامتعارف در شخصیت و جهان درونی بیژن یا خود «بهمن»‌که دوای این داستان به شمار می‌رود. در داستان سفر دریایی نویسنده در صدد است که با ترکیب فضاها و حضور ناگهانی آدم‌ها جریان ذهنی نامتعارفی را به وجود بیاورد و در واقع برای روایت داستان خود از یک راوی اول شخص درونی استفاده کند. وجود چنین نکته‌ای در دو قسمت از داستان مشهود است: «سر برگرداندم. غلامی سی چهل قدیمی دورتر ایستاده بود و نگاهم می‌کرد. ماندم چکار کنم. رو کردم به طرف بیژن. بیژن از میان در نیمه باز کانتینر، با دست اشاره کرد بیا و رفت توی کانتینر. صفحه 8. بی‌شک چنین تصویری نه تنها ناشی از لحن راوی اول شخص درونی نیست بلکه تجلی تصویری کلیشه‌ای از ناخودآگاه ذهن نویسنده است. تصویری که از یک تجربه دیداری و انتقال آن به زبان نوشتاری ناشی می‌شود. ما چنین تصویری را بارها در فیلم با تلویزیون دیده‌ایم و بازگویی آن نه تنها از جریان ذهنی راوی خبر نمی‌دهد، بلکه از سیطره و استیلای زبان ژانر و رسانه تصویر بر زبان داستانی حکایت دارد. اما در این داستان مورد دیگری هم مشاهده می‌شود که از ترکیب فضاهای دوگانه و توامان رخ می‌دهد و نشانگر جریان ذهنی راوی است. جایی که بهمن با بهرام تلفنی صحبت می‌کند و هنوز فضا قرار گرفتن او مشخص نیست. راوی در چنین صحنه‌ای به طور ناگهانی، پدرش را در کنار خود به ترسیم می‌کشید و پدر نیز از دیالوگ‌های او و بهرام نگران شده است. بدون شک این سیالیت فضا نسبت به مورد گذشته، بهتر و موفق‌تر در زبان تجلی یافته است. نویسنده داستان «راز» را نیز با همین سبک شروع، آغاز می‌کند و از موجودی مجهول‌الهویه سخن به میان می‌آورد که در حرکت محوری داستان با روح،‌ موجودات موهوم و خیالی یا تخیل و وهم خود راوی گره می‌خورد. شروع داستان‌های «گره کور»‌، «حضور»، «اسم‌ها» و «اتوبوس» هم دقیقا به همان سبک و سیاق مذکور است و نویسنده در اغلب آنها با توضیح، ترسیم حرکات رفتاری و ... در صدد وارد کردن کاراکتری به متن داستانی خود است. در اغلب داستان‌ها هم این ضعف شروع، لطمه‌های زیادی به حرکت محوری و اصل مدل مضمونی می‌زند. در چنین داستان‌هایی نه تنها محوریت مدل مضمونی فاقد «آن روی سکه» و لایه دیگر داستان است، بلکه گاهی اصل مدل مضمونی و پرداخت محوریت داستانی نیز گم شده است. اما نکته دوم در رابطه با نقاط ضعف شروع در داستان‌های کتاب «گره کور» به توصیف صرف برمی‌گردد. همه این داستان‌های مذکور با اسم یک شخصیت داستانی شروع می‌شوند. این شخصیت هم با یک واکنش رفتاری و عمل فیزیکی در صدد پیوند با ساختار کلی داستان است. داستان ستاره‌ها، جایزه، سایه‌ها، فاب شیشه‌ای از چنین مختصه‌ای برخوردار هستند. اما در اغلب این داستان حرکت فیزیکی شخصیت داستانی، هدایتگر حرکت محوری داستان نیست. بلکه واکنش رفتاری عملی خنثی است و به تعبیری از یک کنش نوشتاری ساکن و ایستا حکایت دارد. در بسیاری از این داستان‌ها، شخصیت‌ها تنها با واکنش دیدن و نگریستن به ماه، ستاره‌ها، درخت و ... خود را به ما نشان می‌دهند، این امر به لحاظ روان‌شناسی متن و بررسی ذات زبان، ما را به شک وا می‌دارد. طوری که برای لحظاتی تقارن حرکات رفتاری شخصیت‌های داستان با حالت درونی مولف و نویسنده اثر، در ذهن نقش می‌بندد. یعنی نویسنده می‌خواهد به هر قیمتی که هست، داستان خود را شروع کند. طبیعی است که چنین شروعی هم چندان دلچسب، بکر و پویا نخواهد بود. البته با خوانش داستان «ستاره‌ها» ‌در رابطه با شروع و زیرساخت داستانی ارتباطاتی کشف می‌شود. «فرهاد کشوری» در نگارش داستان‌های خود اغلب از دو زاویه روایت اول شخص و سوم شخص استفاده می‌کند. گاهی این زوایای روایت هم دچار تغییر و جابه‌جایی می‌شوند. به زبانی دیگر، گاهی شورع داستان‌ها، سوم شخص به چشم می‌آید ورود به روال داستان به اول شخص یا اول شخص درونی، تغییر پیدا می‌کند. اما نکته مهمی که درباره شکل روایت در داستان‌ها ماند قابل اشاره است، ‌به عدم هارمونی روایت و مدل نماتیک برمی‌گردد. در بسیاری از داستان‌ها زاویه دید، تصویری عمیق و ژرف از درونیات شخصیت‌ها، ایده‌ها، افکار و ابعاد پنهان آنها ارایه نمی‌دهد. طوری که اغلب شخصیت‌ها به وسیله وصف، اسم و عنوان انسانی یا صفاتی مشخص از یک ؟ اجتماعی به ترمیم در می‌آیند. اگر داستانی مانند «گره کور» نیز شکل روایت فراز و فرودها ذهنی فراوانی را به وجود می‌آورد، به دلیل هارمونی کامل روایت و متن نیست. نویسنده در این داستان با وارونه کردن و شکستن مولفه‌های یک داستان جنایی در صدد ارایه اثری معمایی است. او با برش‌های ذهنی، زمانی و مکانی،‌ قصه‌ای متفاوت را به وجود می‌آورد. اما با این حال تصویر او از انسان و به تعبیری ذهن، شخصیت و روان آدم‌های داستان صرفا فیزیکی و در سطح است. او بیش از ترسیم ذات انسان،‌ به ترسیم کابوس می‌پردازد. اما این کابوس‌ها،‌ فردی نیستند. مثلا نویسنده‌ای مانند میلان کوندرا، روایتگر کابوس شخصی آدم‌هاست. کابوس‌هایی که شاید در ظاهر زیاد ترسناک هم نیستند. اما در عمق و باطن خود، ریشه‌ها و بنیاد فردیت را خواهند لرزاند. این امر در نوشته‌های کوندرا در مجموعه داستان «عشق‌های خنده‌دار» و بیش از این اثر در رمان «هویت» به چشم می‌آید. اما داستان «گره کور» روایتی از کابوسی آدمی به صورت عمومی و کلی است. کابوسی که می‌توان آن را در دو عالم خواب و بیداری دید. یعنی چنین کابوسی هم از پشت صفحه تلویزیونی و یک سریال پلیسی دسته دوم و سوم قابل رویت است و هم در عالم خواب و به صورت رویاهای آشفته و درهم و برهم. اما یکی از نکات ریزی که در رابطه با داستان‌های فرهاد کشوری قابل بحث است، مفهوم اشیا داستانی است. اصولا اشیا داستانی،‌ از دو مولفه زمان‌مندی و هویت بیرونی می‌کنند. یعنی حضور یک شیئی در متن نشانگر، سابقه، تاریخ و معنویت آن در روح، ناخودآگاه، ذهنیت و عینیت نویسنده است. به عنوان مثال در آثار «خورخه لویس بورخس» نویسنده و شاعر و کوتاه‌نویس آرژانتینی، کلمه «چاقو» بارها مورد استفاده قرار گیرد. اما چنین شیئی به طور کامل در قاموس شخصیتی مولف تعریف می‌شود. بورخس از کودکی، همیشه با شمشیر پدر بزرگ نظامی خود روبه‌رو بوده، در زمان نوجوانی و جوانی هم بارها با این شیئی به طور نوستالژیک و درونی رابطه داشته است. از این رو،‌ وقتی او چاقو را در متن خود به کار می‌برد، هویت، تاریخ و زمان‌بندی متفاوتی را به خدمت می‌گیرد. در دو سه داستان از مجموعه «گره کور»‌ما با شیفتگی نوینسده به عنصر داستانی «کلت» روبه‌رو می‌شویم، اما هر چه در لحن و زاویه به کارگیری آن دقت می‌کنیم، این «کلت» صرفا یک کلمه است. مانند «کلتی» که در یک متن تخصصی و راجع اسلحه نوشته شده است. 

 

 

اطلاعات این کتاب

نام کتاب: گره كور
نویسنده: فرهاد کشوری
مترجم: ندارد
مجموعه:
قیمت: 10000 ريال
شابک: 964-311-534-8
سال چاپ: 1383
نوبت چاپ: 1
نوع جلد:
قطع کتاب:
تعداد صفحات: 0
وزن کتاب: 0
توضیحات کتاب:هفته اول باور نمی کردیم. روز هشتم یا نهم بود، آمدیم نشستیم این جا، زیر این تیر چراغ برق،‌ وکم کم باور کردیم. پرسیدم:(( اسمش چیه؟)) مشت ها رابهشکم فشرد وخم شد به جلو وگفت ((‌پردیس)) نفس عمیقی کشید ومشت ها رااز روی شکم برداشت. گفت: (( یعنی بهشت)).

کتاب های مرتبط با این کتاب