گروه انتشاراتی ققنوس

معرفی کتاب "مجموعه مانولیتو" در ایران جمعه

نویسنده: یاسمن شکرگزار
تاریخ: 19/فروردین/1385

روزنامه ایران

اسم من مانولیتوست، معروف به عینکى. یک عیب دارم اونم اینه که یک بند حرف مى زنم، به نظرم این مسأله کاملاً طبیعیه، فقط مادرم بخاطرش رنج مى بره، دلم مى خواد پادشاه بشم و مجسمه ام رو بسازند. دو تا دوست صمیمى هم دارم: ییهاد که خیلى قلدر و بزن بهادره، گوش گنده که یک خائن پست و کثیفه و سه تایى با هم گروه پاکثیف هارو تشکیل دادیم. کساى دیگه هم دور و برم هستند: سوزانا که آتیش پاره است و کلى تخیلش کار مى کنه، خانم آسانسیون که معلم ماست و عقیده داره ماها یا بزهکار و بزرگترین خلافکارهاى تاریخ مى شیم و یا برنده جایزه نوبل و هیچ حد وسطى رو قبول نداره، جونور برادر نوزادم که این اسم رو روش گذاشتم، مادرم که در زدن پس گردنى با تأثیرات دراز مدت تبحر داره و من رو پیش روانشناس فرستاده، چون یک بند حرف مى زنم و فکر مى کنه چیزهایى رو که براى روانشناس تعریف مى کنم براى اون دیگه تعریف نمى کنم که البته خیلى اشتباه کرده. در مورد روانشناس ها هم سوزانا مى گه در اسپانیا وقتى کسى رو پیش روانشناس مى فرستند یعنى اینکه همه جوابش کردند که البته کاملاً اشتباه کرده و خانم روانشناس من رو سالم تشخیص داده. البته من فقط به خاطر اینکه اون دختره، به فرضیه هاش گوش مى دم، اگر پسر بود به قصد مرگ کتکش مى زدم. اما پدربزرگم هم هست که اکثر اوقات گناه هاى من رو گردن مى گیره و پروستات داره و خیلى جاها با همدیگه مى ریم، مثلاً یک بار که براى خرید دگمه به شهر رفته بودیم مجرى زن تلویزیون رو تو کافه تریا دیدیم که داشت ساندویچ مرغ با گوجه فرنگى و سالاد مایونز مى خورد، اینقدر نگاهش کردیم تا ساندویچش تموم شد، اون نمى دونست چکار کنه، بعد پیشخدمت رو صدا کرد تا پرده رو بکشه اما پرده اى وجود نداشت و خیط شد. منم نمى خواستم قبل از اینکه بلند شه تکون بخورم چون تو مدرسه بچه ها مى گند خیلى از مجرى هاى تلویزیون پا ندارند و به این خاطره که مجرى شدند چون به پا احتیاج ندارند، اگر مى رفتم و درباره این موضوع تحقیق نمى کردم، دوستام هیچ وقت منو نمى بخشیدند. مى دونم که شما هم دارید مى گید من پرحرفم اما اینقدر اتفاقاى جالب برام افتاده که حیفه تعریف نکنم، مثلاً اون روز که با ییهاد داشتم دعوا مى کردم...

من هم کاملاً مطمئن شدم که مانولیتو یک بچه کم حرف و آرومه! یه چیز تو مایه هاى نیکولا کوچولوست و اینقدر شیطنت هاش کم تعداد و انگشت شماره که تا الآن ۷ تا کتاب از کارهاى درخشانش رو خانم «الویرا لیندو» نوشته (مانولیتو، سوپرمانولیتو، رازهاى مانولیتو، تعطیلات خوش بگذره مانولیتو، مانولیتو به سفر مى رود، من و جونور و کریسمس مانولیتو) نویسنده اى که در رادیو و تلویزیون مى نویسه و به گویندگى مشغوله. مانولیتو به نوعى بیوگرافى خود نویسنده است با این تفاوت که لیندو نه پسره و نه عینکى و تنها رفتار کودکى اش شبیه به رفتار مانولیتو بوده. مانولیتو اول به صورت یک نمایشنامه رادیویى بوده که بعد از استقبال زیاد به صورت مجموعه داستان درمى آد. مانولیتو هم مثل مجموعه داستان هاى نیکولا کوچولو که به نظرم چه در تصویرسازى و چه در داستان، تحت تأثیر اونه، شوخى هاى کودکانه قوى و بامزه اى داره و نویسنده تونسته با انتخاب زاویه دید یک بچه تخس با دنیاى بچه ها و بزرگترها و حتى مقوله هایى مثل صلح جهانى شوخى کنه (مثل زمانى که بچه ها خودشون رو در مسابقه به شکل پرنده درمیارند تا سمبل صلح جهانى بشند، اما جایزه دفاع از جانوران درحال انقراض رو بهشون مى دند و نه دفاع از صلح جهانى!) به علاوه تصویرسازى هاى امیلیو اوربه _ رواگا که کاملاً تحت تأثیر سبک سمپه و کوئنتین بلیک و هماهنگ با فضاى داستان ها و شوخى هاست. خیالتون هم راحت باشه که دیگه از مسائل فلسفى و اخلاق گرایى رو، خبرى نیست. پاکثیف ها یک جورایى شبیه گروه «چ.س.م.خ» ایران جمعه اند و اگر این گروه رو دوست دارید، با خوندن مانولیتو هم کلى بهتون خوش مى گذره و کارهاى خیلى جالبى یاد مى گیرید (اگر بلد نباشید!)
نشر آفرینگان سه جلد اول این مجموعه رو با ترجمه خوب فرزانه مهرى (که خیلى خوب لحن نویسنده رو منتقل کرده) منتشر کرده (۴ جلد دیگه در حال چاپ اند). ۱۶۶ صفحه و ۱۱۰۰ تومن قیمت کتاب خیلى هم زیاد نیست. پس زودتر بجنبید و سال جدید رو با مثبت بودن شروع کنید!
 

اطلاعات این کتاب

نام کتاب: سوپر مانولیتو
نویسنده: الویرا الیندو
مجموعه:
قیمت: 45000 ريال
شابک: 964-7694-22-9
سال چاپ: 1391
نوبت چاپ: 7
نوع جلد: شومیز
قطع کتاب:
تعداد صفحات: 0
وزن کتاب: 0
توضیحات کتاب:شاید بچه‌ها فکر می‌کند همه چیز را درباره زندگی من می‌دانند. روی کره زمین بعضی‌ها هستند که فکر می‌کنند خیلی زرنگند. پدربزرگم نیکلاس می‌گوید که می‌توان دربارة زندگی من، به اندازه یک کوه کتاب نوشت. در این مدت 8 سال که زندگی می‌کنم آنقدر اتفاقهای مختلفی برایم افتاده که در 92 سال هم نمی‌توانم برایتان تعریف کنم.

کتاب های مرتبط با این کتاب