گروه انتشاراتی ققنوس

نقدی بر بازی آخر بانو - روزنامه شرق 14/1/85

نویسنده:
تاریخ: 14/فروردین/1385

روزنامه شرق رمان بازى آخر بانو داستانى جذاب و تکان دهنده دارد. اغلب فضاهاى آن به روزهاى دهه شصت و ظهور آدم ها، اخلاق ها و موقعیت هاى جدیدى برمى گردد که گاه منش اجتماعى زندگى ایرانى را تغییر دادند. با این نگرش بلقیس سلیمانى، تلاش کرده تا از خرده روایت هاى بى شمارى که از آن روزگار در ذهن ها باقى مانده، روایتى چندسویه بسازد که به زندگى و جریان هاى زیستى دو نسل بازمى گردد. رمان بازى آخر بانو دو قسمت مجزا دارد. قسمت اول که عمده ترین بخش رمان را هم به خود اختصاص داده است، داستان دخترى روستایى است که در کنار مادر فقیر خود زندگى مى کند. او ناخواسته وارد جریانى سیاسى مى شود و جنبه هاى مختلف و متعددى از آن را تجربه مى کند قسمت دوم رمان را باید نقیضه بخش دوم دانست. زمان این قسمت به روزهاى نزدیک تر و سال هاى پایانى دهه هفتاد و شاید اوایل هشتاد بازمى گردد که نسلى دیگر خود را در برابر قصه قسمت قبل مى بیند. در نهایت،  نویسنده وارد متن شده و گمان جعلى بودن روایت اول را به وجود مى آورد... سلیمانى در رمان بازى آخر بانو، از یک ظرف و موقعیت تاریخى براى جمع آورى آدم هاى گوناگون و از همه مهمتر موقعیت هاى غافلگیرکننده استفاده مى کند. رمان او چنان سرعت و حرکتى دارد که مى تواند، شکل هاى موقتى آدم هاى تاریخى زمان خود را در کوتاه ترین زمان بازآفرینى کند. او با استفاده از اصل ماجرا و محور قرار دادن آن در جریان روایت، از نزدیک شدن رمانش به برخى از صورت هاى رمان چپ و معناگرا جلوگیرى مى کند. آدم هاى او، اغلب انسان هایى بهت زده و در عین حال آرمان گرا هستند که شرایط تازه اجتماعى باعث تولد یک شبه و سریع آنها شده است. این ناهمگونى و درهم ریختگى آنچنان ملموس است که ما مى توانیم ورود و خروج هاى ناگهانى آدم ها را بپذیریم و انتظار هر نوع اتفاق و ماجراى جدیدى را داشته باشیم.

 
 
نکته مهمى که این رمان راوى آن است، قرار گرفتن فرد در یک وضعیت ناهمگون اجتماعى است. این امر باعث مى شود تا رکود و سکونى که در زندگى برخى شخصیت ها وجود دارد، از بین برود و اکثر آنها صاحب امورى شوند که ریشه در اتفاق هاى منحصر به فرد زندگى شان دارد. این طور مى توان گفت که اعم قهرمان هاى رمان بازى آخر بانو صاحب کابوس هاى شخصى اى هستید که از زندگى بیرونى و اتفاق هاى عجیب سرچشمه گرفته شده است. این حالت ضرباهنگ و ریتم حرکت هاى اجتماعى شان را مى سازد و ایشان را در حالت هاى مختلف قرار مى دهد. شاید بتوان گفت، هر قسمت این رمان (به خصوص بخش اول) نقیضه قسمت هاى قبل از خود است. نویسنده این رمان اجتماعى موفق شده است تا با استفاده از ویژگى هاى تاریخى یک دوره خاص و کوتاه مدت، انواع چهره ها و دوره ها را براى قهرمان اصلى اش و برخى شخصیت هاى دیگر بیافریند.
 
فاصله کوتاه درک جنازه اى متعفن تا تبدیل شدن به یک سمپات چپ و سپس همسر یک مرد صاحب نفوذ و بعد رسیدن به کرسى استادى در دانشگاه، آن قدر کوتاه و شلاق وار ساخته شده که در نوع خود قابل توجه است. بلقیس سلیمانى، این وضعیت ها را توجیه نمى کند و به همین دلیل است که پس زمینه تاریخ پذیرى به کمک او آمده و باعث مى شود تا مخاطب اش به دنبال یک زنجیر و یا سلسله عوامل هدفمند نگردد. او قهرمان را در موقعیت هاى مختلف قرار داده و همین امر به رمان فرم کلاژگونه مى بخشد. هم نشینى امور، آدم ها و لحظه هاى متناقض، تاکید بر اصالت آنها و نابود شدن شان در یک آن و فرصت. این فرمى است که سلیمانى در اغلب صفحه هاى رمان بازى آخر بانو رعایت مى کند. در چنین پروسه اى، نویسنده با پررنگ تر کردن بخش پروسه اى، یعنى روایت لحظه به لحظه موقعیت به وقوع پیوسته، بعدى محتوم به آن بخشیده و وانمود مى کند که این زندگى و سرنوشت اصلى قهرمان او است. ولى مخاطب هربار بازى مى خورد و با فروریختن هر یک از این سرنوشت ها، دچار تشویش در پذیرش اتفاق ناگهانى مى شود. به همین دلیل رمان بازى آخر بانو، جعل موفقى از روایت خطى زندگى یک قهرمان با ویژگى هاى تاریخى است. 
او مدام در حال تغییر موقعیت و فضا است و نکته مهم تر اینکه موقعیت قبلى و فضایى پیشین هیچ اثر و یا بازتاب حافظه مدارانه اى در بخش بعدى ندارند. حذف نقطه هاى اتصال روایى مانند خاطرات و یا اشیا باعث مى شدند تا گذشته به معناى دقیق کلمه مرده و از بین رفته به نظر آید. ولى ضربه نهایى را همین گذشته به قهرمان وارد مى کند. گذشته اى که جمعى است و او نیز در آن دخالت داشته باعث دستاویزى عده اى براى فاش شدن قصه اصلى مى شود. در این معنا رمان بازى آخر بانو را مى توان روایت پرشتاب از آدم هاى ساده و زمان زده اى دانست که مدام در وضعیت هاى پیچیده تر قرار مى گیرند. آنها بدون توجه به ظرفیت هاى ذهنى شان جلو رفته و اجازه مى دهند تا مفهوم قدرتى که در رمان مستتر است، چهره هاى روایى شان را دستخوش تغییر کند. اما به عقیده من بخش دوم رمان که قرار است نقیضه اى بر تمام فصول قبل باشد، اجراى آنچنان موفقى ندارد. در این بخش ما با فضایى دانشجویى روبه رو هستیم که رازى مشترک داشته و حالا مى کوشند از برخى سرنوشت هاى متفاوت، روایتى صریح به دست آورند. این تفکر در ادامه جهان بینى حاکم بر رمان ساخته شده است، ولى سلیمانى در اجراى بازى جدید توفیق بازى قدیم را ندارد. آدم هاى این بخش که قرار است نقش نسل بعدى متن را ایفا کنند، کمى از واقعیت وجودى شان دورافتاده اند. صحنه آرایى و فضاپردازى ها و از همه مهمتر شتاب نویسنده براى پایان دادن به رمان آنچنان در راستاى قسمت قبل حرکت نمى کند. دیالوگ هاى پرقوت قسمت اول، جاى خود را به گفت وگوهاى گاه رمانتیک مى دهند که در آن فضایى معماگونه، معنا و دلیل خاصى ندارند. با تمام این ویژگى ها رمان بازى آخر بانو، اجراى زیرکانه و جسورانه اى از یک فضاى متناقض تاریخى است. سلیمانى با توجه به قابلیت ها و پتانسیل هایى که این فضا در اختیار او قرار داده است، مى کوشد یک رمان پرحادثه و خارج از روابط خسته کننده دال و مدلولى بسازد. نشانه ها و عناصر معنایى اش را به نحوى مى چیند تا فضاى نقیضه ساز روایت کلى بتواند از آنها هر نوع استفاده کاذب و یا جعلى را داشته باشد. او به خوبى مى داند که سنت رمان او، مى تواند اثرش را به یک مرثیه صرف و تراژیک تبدیل کند، بنابراین مدام در حال ساختن شخصیت، نابود کردن آنها و بازیابى ایشان است. این انرژى به خواننده منتقل مى شود. انرژى اى که از یک فرآیند عذاب آور حرکت از نقطه A، رسیدن و مکث در نقطه B و زوال ناگهانى در همان نقطه B به دست آمده است. چنین فعل و انفعالى، علاوه بر خواندنى کردن رمان بازى آخر بانو، باعث مى شود تا تسلط یک فضا، جریان و شکل خاص داستانى از متن دور شده ولى در عین حال ما با متنى چندپاره روبه رو نشویم. آنچه که از چندپارگى رمان بازى آخر بانو جلوگیرى مى کند، تاریخ است که با تمام پیچیدگى ها و نقاط تاریک و روشن اش، قطعیت دارد و تنها مولفه اى است که قرار به تحریف و تخریب آن نیست. نکته مهم دیگرى که در رمان بازى آخر بانو دیده مى شود، حرکت مداوم شخصیت ها براى رسیدن به یک شکل آرمانى و ثابت از خود است. این تلاش کلاسیک تحقیر نمى شود ولى تحقق نیز پیدا نمى کند، زیرا جنس و بافت روزگار تاریخى آنان به شکلى است که اجازه سکون و مکث لازم براى رسیدن به نقطه امن و مطمئن را نمى دهد. شاید به همین دلیل است که فضاى رمان نیز در حالتى سرگردان میان روستا، شهرستان و شهر قرار دارد. آدم هاى سلیمانى از جاى اصلى خود و موقعیت از پیش ساخته شان خارج شده و قرار است سرگردان در متن به هر سو حرکت کنند.
•••
رمان هاى از شیطان آموخت و بازى آخر بانو را باید از مهمترین رمان هاى سال ۱۳۸۴ به حساب آورد. رمان هایى از دو نویسنده زن که هر دو در یک نقطه مشترک هستند و آن دغدغه هویت هاى سرگردان شخصیت هایى است که آفریده اند. اولى بعد شهرى پررنگى پیدا مى کند و درمى در لایه اى از نگاه تاریخى فرومى رود. از شیطان آموخت و سوزاند در ۱۵۰۰ نسخه و توسط مولف به بازار آمده است و بازى آخر بانو را انتشارات ققنوس در ۲۲۰۰ نسخه منتشر کرده است.

اطلاعات این کتاب

نام کتاب: بازی آخر بانو
مترجم: ندارد
مجموعه:
قیمت: 170000 ريال
شابک: 978-964-311-609-5
سال چاپ: 1395
نوبت چاپ: 11
نوع جلد: شو میز
قطع کتاب: رقعي
تعداد صفحات: 292
وزن کتاب: 0
توضیحات کتاب:دستش گرم بود، در را که بست بازى را شروع کردم، همان جا توى هال روى زمین نشستم و چادر سفید را تا روى ابروهایم‏کشیدم‏. »به خانه بخت خوش آمدى‏.« چیزى نگفتم و به اطراف نگاه کردم، خانه بزرگى بود، ظاهراً سه اتاق خواب داشت‏. خانم دکتر محمدجانى هم استاد فلسفه است و هم اهل داستان‏. این زن مرموز که در کلاس‏هاى فلسفه‏اش جدیتى غریب‏دارد، در بعدازظهرهاى جلسه‏هاى داستان انسانى دیگر است: مهربان و صمیمى‏. و آیا همین نمى‏تواند دلیلى باشد براى‏گلبانو بودن او؟ زنى که خواسته و ناخواسته در دشوارترین وقایع تاریخ معاصرمان نقش‏آفرینانه حضور داشته و با این همه‏بازیگرى بوده است در دست مردانى بازیگردان؛ مردانى که هر یک بنابه هواى خود حضورش را نقش و نام بخشیده‏اند. رمان «بازی آخر بانو» در 292 صفحه در اندازه رقعی با قیمت 2500 تومان توسط نشر ققنوس راهی بازار کتاب شد.

کتاب های مرتبط با این کتاب