گروه انتشاراتی ققنوس

روایت عاشقان خاموش - گزارشی بر روایت دوم- روزنامه شرق

نویسنده: زهرا دربهانی نژاد
تاریخ: 17/دی/1382

روزنامه شرق

حسن لطفی رشته فیلمسازی خوانده و چند فیلم کوتاه ساخته و در نگارش فیلمنامه دو سریال تلویزیونی مشارکت داشته است. پس حضور سینما در داستان های او از سر اتفاق نیست و حسن لطفی همچون شخصیت داستان «مثل همیشه» کمی سینمایی می نویسد. تکیه بر توصیفات مادی و استفاده از برش سریع در برخی از داستان های این مجموعه (روایت دوم، شیر فروش و…) می تواند بر این باور مهر تایید بزند. البته سینمایی نویسی راوی «روایت دوم» نه تنها داستانیت مجموعه اش را خدشه دار نکرده بلکه در کنار استفاده او از ایجاز در بیان و تاکید بر زبان داستانی باعث شده تا وی به بیانی نسبتاً تازه دست یابد. البته این اتفاق در داستان های پایانی مجموعه که بین سال های ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۱ به نگارش درآمده نمود بیشتری دارد. با پذیرش این نکته می توانیم لطفی را در ردیف داستان نویسانی قرار دهیم که رسیدن به زبانی تازه و بدیع دغدغه ایشان است.

داستان های مجموعه «روایت دوم» بطور یکدست در خدمت این اتفاق نیستند. «نام فراموش شده» مضمون کهنه قهرمانی از سر اتفاق را با گوشه چشمی به رئالیسم جادویی بیان می کند، «یهودا» اگرچه با بهره از زاویه دید دوم شخص و نگاه تازه به مسئله «آدم فروشی» و خیانت به نزدیکان بوی طراوت و تازگی می دهد اما روایت و قصه تکراری آن داستان را یکپارچه و بدیع نکرده است. «اختلاف خانوادگی» در نوع خود داستان خوبی است و همچون «همینگوی» و «کارور» در امتداد نوک کره یخی بیرون زده از آبش، حجم عظیمی را در خود پنهان دارد. اما لطفی در این کار تنها تکرار دوباره سبک و شیوه نگارش «همینگوی» و در لحظاتی «کارور» را به خواننده ارائه کرده است. با «روایت دوم» سبک و سیاق نگارش نویسنده اش تفاوت فاحشی می کند. درهم آمیختن زمان ها و وقایع اگرچه پیش از این توسط نویسندگان مختلف تجربه شده است اما در «روایت دوم» نوع دیگری از این ترکیب را شاهدیم. «خوان آخر»، «شیر فروش»، «هفت» و «آشیل» در ادامه روایت دوم حکایت از تلاش نویسنده برای دستیابی به زبانی تازه در ادبیات داستان ایران دارند. زبانی که اگر لطفی موفق شود در آینده و در داستان های آتی خود آن را قوام بخشد برای او نقطه مثبتی به حساب خواهد آمد. از نظر انتخاب مضمون و نگاه به مسائل مختلف اجتماعی نیز همچون پردازش مجموعه  «روایت دوم» داستان های «متوسط»، «خوب» و «خیلی خوب» را یکجا دارد. نویسنده گاه به طرح مسائلی ازلی و ابدی همچون مرگ و عشق می پردازد و گاهی از تقدیر حاکم بر سرنوشت انسان ها می گوید. شخصیت داستان «آشیل» اگرچه می خواهد با حذف زنان و عشق به جاودانگی دست یابد، به دلیل تقدیر حاکم بر زندگیش، قادر به این امر نمی شود. ناگفته نماند، نگاه لطفی به زن در این داستان و سایر داستان هایش طیف وسیع و گسترده ای را در برمی گیرد. اما در هیچکدام از این داستان ها ما شاهد حضور زن آرمانی و زن اثیری نیستیم. زنان داستان های او یا گرفتار شرایط محیطی خویش اند و یا دیگران برایشان سرنوشت را رقم می زنند.
 
تنها زن مقتدر مجموعه «روایت دوم» زن داستان «اختلاف خانوادگی» است، اما این اقتدار او را از دلبری دور کرده، مبدل به دیوی ساخته است. برای راقم این سطور که نگاهش به زن طور دیگری است داستان های «روایت دوم» از این به بعد کمی آزاردهنده است و شاید اگر روزنه هایی در دل داستان ها نبود می توانستم نویسنده اش را در ردیف نویسندگان ضدزن قرار دهم که در آن صورت با تمام لذتی که از خواندن برخی از داستان های این مجموعه برده ام آن را قابل درنگ نمی یافتم. روزنه هایی که از آن سخن می گویم در داستان های «شیرفروش»، «آشیل» و «عیسای خندان» قابل دیدن است. شاید در ذهن نویسنده داستان های مجموعه «روایت دوم» اجتماع ظلمی مضاعف بر زنان دارند. در کنار شخصیت زن، جنگ و گاهی اوقات سیاست نیز شکل بارز و نمایانی دارد. «مثل همیشه» از قتل های مشکوک و اضطراب حاکم بر نویسندگان می گوید و داستان های «عیسای خندان»، «شخصیت» و «شیرفروش» به جنگ و مسائل ناشی از آن پرداخته است. نگاه انتقادی او به این دو مقوله، که البته به سیاست سطحی اما به جنگ، قابل قبول است.از دیگر نکته های بارز داستان های لطفی نگاه او به مقوله عشق و روایت داستان عاشقانی است که در اکثر مواقع عشق خود را به زبان نمی آورند. از این نظر «روایت دوم»، «روایت عاشقان خاموش» است.
 
 

اطلاعات این کتاب

نام کتاب: روایت‌ دوم‌
نویسنده: حسن‌ لطفی
مترجم: ندارد
مجموعه:
قیمت: 9000 ريال
شابک: 964-311-402-3
سال چاپ: 1382
نوبت چاپ: 1
نوع جلد:
قطع کتاب:
تعداد صفحات: 0
وزن کتاب: 0
توضیحات کتاب:شب‌ خواب‌ می‌بینم‌ با آقای‌ «گ‌» درون‌ باغی‌ نشسته‌ایم‌ که‌ درختانش‌ همه‌ از کلمات‌ درست‌ شده‌اند. آقای‌ «گ‌» سیگارش‌ را می‌گیراند و پکی‌ به‌ آن‌ می‌زند و می‌گوید: «بخوان‌.» کاغذ را از جیبم‌ بیرون‌ می‌آورم‌، نگاهی‌ به‌ دور و برم‌ می‌اندازم‌ که‌ از چشمان‌ هشیار او دور نمی‌ماند و بعد می‌خوانم‌: «باد که‌ موهای‌ رویا را در هوا پخش‌ کرد!

کتاب های مرتبط با این کتاب