گروه انتشاراتی ققنوس

سر دوراهى پول و سادگى رمان "مرد خسته"

نویسنده: سجاد صاحبان زند
تاریخ: 15/مهر/1384

روزنامه شرق

ما ایرانى ها عادت عجیبى داریم. قبل از اینکه سر از این عادتمان دربیاورید، توضیح بدهم که روى ایرانى ها تاکید دارم، چون مردم بقیه جهان را به خوبى ایرانى ها نمى شناسم. البته ایرانى ها را هم خوب نمى شناسم اما تجربه چند سال زندگى کردن در میانشان، سبب شده تا حدودى خودم و دیگران را کمى بشناسم. خودم را با بقیه مقایسه مى کنم و هم خودم را بیشتر مى شناسم و هم دیگران را اما برسیم به این عادت عجیبمان. ما مرتباً در حال پیشداورى هستیم. هیچ چیزى را ندیده و نشناخته، قضاوت مثبت یا منفى در موردش مى کنیم. در اولین برخورد با کسى فکر مى کنیم چقدر آدم خوب یا بدى است و شاید این خصوصیت جاهاى دیگر هم وجود داشته باشد. بارها این به من ثابت شده که این پیشداورى چندان خوب نیست. آخرین این پیشداورى ها مربوط به «مرد خسته» بود. 
همیشه وقتى اسم طاهر بن جلون را مى دیدم، حس بدى به هم دست مى داد. همیشه فکر مى کردم که خسته کننده و عبوس مى نویسد. حس مى کردم که بعد از یکى دو صفحه، نوشته اش را کنار مى گذارم. او یک مراکشى است که در فرانسه و به زبان فرانسوى مى نویسد. راستش این اواخر کمتر با نوشته هاى فرانسوى حال کرده ام. حس مى کردم بیشترشان یک جور تکلف دارند که خواننده را اذیت مى کند (یک پیشداورى دیگر). حتى خواندن نوشته هاى کسى مثل اریک امانوئل اشمیت هم این قضیه را از بین نبرد. 
چند وقتى مى شد که «مرد خسته» به دستم رسیده بود. چند بارى مى خواستم بخوانمش، اما همان پیشداورى نمى گذاشت کتاب را شروع کنم. چند روز پیش سراغ کتابخانه ام رفتم. چشمم به «مرد خسته» خورد که همان طور خسته توى کتابخانه جا خوش کرده بود. دیگر تصمیمم را گرفتم که با «طاهر بن جلون» آشنا شوم. با خودم گفتم اگر از صفحه اولش خوشم نیامد کنارش مى گذارم. این بود که بدون هر گونه دلهره اى کتاب را شروع کردم. شما هم مى توانید این کار را انجام دهید. اما مطمئنم به سرنوشت من دچار مى شوید. کتاب را شروع مى کنید و تا تمامش نکنید زمین نمى گذارید. 
«مرد خسته» از دو جهت براى من جالب بود. نکته اولش این بود که وقتى کتاب را مى خواندم، حس مى کردم که یک نویسنده ایرانى آن را نوشته است. ماجراهاى کتاب به شدت شبیه وقایعى است که ممکن است براى هر کارمند ایرانى اتفاق بیفتد. اما نکته دومش یک مسئله کلى تر است. مردى سر دوراهى قرار مى گیرد. او باید انتخاب کند که زندگى سالم و درستش را ادامه دهد یا آن که نوع زندگى اش را عوض کند و با یک زندگى غیرسالم از نظر عرف جامعه به پول و ثروت دست پیدا کند. او مدام بر سر این دوراهى است و عاقبت تسلیم زندگى نوع دیگر مى شود. اولش عذاب مى کشد و بعد به همان لذتى مى رسد که بقیه همکارانشان از آن بهره مى برند. 
«مراد» کارمندى است که نمى تواند رشوه قبول کند. او نمى خواهد در مقابل پول، خودش را بفروشد. اما کارمند زیردستش رشوه مى گیرد و زندگى مرفهى به هم زده است. مراد که دو بچه دارد پسر بزرگش براى ادامه تحصیل در دبیرستان احتیاج به پول دارد و دخترش آسم دارد و کلى خرج روى دست پدر و مادرش مى گذارد. همسر «مراد» هم به خانواده اى تعلق دارد که دختران خانه، همه با شوهران پولدار ازدواج کرده اند. خود «مراد» هم مجبور است که هر روز با اتوبوس به خانه برگردد. اتوبوسى که گاهى لباسش در آن پاره مى شود، فرصت نفس کشیدن در آن نیست و مجبور است کنار آدم هایى نه چندان خوشایند بایستد. اینها در حالى است که «مراد» مهندسى اش را از فرانسه گرفته است. 
اینها از یک طرف و از طرف دیگر رابطه مراد با همسرش است. او به طور اتفاقى با همسرش آشنا شده و با او ازدواج کرده است. اما قبل از این ازدواج، مراد به دخترخاله اش دلبسته بود. او حس شدیدى به «ناجیه» داشت، اما مادرشان مى گفت که با «ناجیه» خواهر شیرى است. دختر با مردى دیگر ازدواج مى کند و چند سال بعد، شوهرش در یک تصادف کشته مى شود. این ازدواج، دختر نوجوانى را براى «ناجیه» به همراه دارد. اما دلبستگى او و مراد هنوز وجود دارد. شاید فاصله بین مراد و زنش، این عشق را دوباره زنده کرده است. «مراد» عاقبت تسلیم جو اداره مى شود. او پاکت هاى لاى پرونده ها را مى پذیرد. اما تشویش او را رها نمى کند. پوستش لک هاى سفید مى زند. دنبال ناجیه مى رود و ماجراى رشوه ها را به او مى گوید. آنها قرار بود با هم ازدواج کنند، اما از وقتى دختر خاله متوجه مى شود که «مراد» به فساد ادارى دچار شده، دیگر به ازدواج با او علاقه اى ندارد. این نکته، مشکلات دیگرى را براى مراد ایجاد مى کند. او دچار سرگردانى شدیدى مى شود. اصلاً براى ما مهم نیست که سرنوشت مراد به چه مى انجامد. مهم نیست که او دوباره به زندگى سالم و بدون پول اولش برمى گردد یا کارش را ادامه مى دهد. تنها چیزى که ما را در رمان همراه او مى کند، تشویش هاى او است. ما همراه او جلو مى رویم و در رنج و شادى هایش شریک مى شویم. او از طرفى نمى تواند «رشوه» نگیرد و از طرف دیگر نمى تواند بر وجدانش غلبه کند. این دوگانگى است که سبب مى شود ما با او احساس همدردى کنیم. 
مولوى داستانى دارد که در آن، مردى یک سنگ را به سختى بلند مى کند. وقتى مى خواهد دو سنگ را بلند کند، راحت تر است و وقتى در مقابل سه سنگ قرار مى گیرد، سنگ ها را بلند مى کند و مى دود. مراد خیلى شبیه آن مرد است که مولوى داستانش را براى ما تعریف مى کند. اتفاق هاى ریز و درشت فراوان دیگرى نیز در «مرد خسته» وجود دارد که سبب مى شوند رمان براى ما جذاب تر شوند. وارد کردن دختر دانشجویى که یک چشمش شیشه اى است و مراد اتفاقى او را در خیابان مى بیند، یکى از این خرده روایت ها است. اسم دختر دانشجو «نادیه» است که نویسنده بازى جالبى بین اسم او و «ناجیه» دختر خاله مراد مى کند. «حاج حمید» رئیس اداره هم ماجراهایى دارد که خواندنش خالى از لطف نیست. این خرده روایت ها، در کنار روایت اصلى، داستانى پرماجرا را براى ما مى سازند که هرچند بیشترش در ذهن مراد اتفاق مى افتد، اما آنچنان ذهنى نیست. داستانى که ما را تا انتها با خودش مى کشد و نشان مى دهد که پیشداورى، اصلاً عادت خوبى نیست. 

 

اطلاعات این کتاب

نام کتاب: مرد خسته
موضوع: ادبیات جهان
نویسنده: طاهر بن جلون
مترجم: سمیه نوروزی
مجموعه:
قیمت: 95000 ريال
شابک: 978-964-311-566-1
سال چاپ: 1395
نوبت چاپ: 2
نوع جلد: شومیز
قطع کتاب: رقعی
تعداد صفحات: 168
وزن کتاب: 0
توضیحات کتاب:رمان‌ مرد خسته‌ به‌ فسادهای‌ مالی‌ و مشکلات‌ اقتصادی‌ کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ می‌پردازد. رویدادهای‌ این‌ داستان‌ در مراکش‌ رخ‌ می‌دهد. نویسنده‌ این‌ رمان‌ ــ طاهربن‌ جلون‌ ــ در سال‌ 1924 به‌ دنیا آمد. او مقالات‌، رمان‌ها، داستان‌ها، مجموعه‌های‌ شعر و نمایشنامه‌های‌ بسیاری‌ به‌ رشته‌ تحریر درآورده‌ است‌. او در سال‌ 1987 موفق‌ به‌ دریافت‌ جایزه‌ «گنکور» برای‌ رمان‌ «شب‌ مقدس‌» شد و در سال‌ 1994 جایزه‌ «مدیترانه‌» را برای‌ رمان‌ «مرد خسته‌» از آن‌ خود کرد. مشکلات‌ اداری‌، زدوبند، ارتشاء و وضعیت‌ وخیم‌ اقتصادی‌ مردم‌ از جمله‌ مسائلی‌ است‌ که‌ در رمان‌ اتفاق می‌افتد. قهرمان‌ داستان‌ فردی‌ است‌ به‌ نام‌ مهندس‌ مراد که‌ کارمند یکی‌ از وزارتخانه‌ها در شهر کازابلانکا است‌. پیرامون‌ او جامعه‌ای‌ قرار دارد که‌ سراسر آلوده‌ به‌ فساد مالی‌ و اداری‌ است‌ و نکته‌ جالب‌ در داستان‌ این‌ است‌ که‌ رفتاری‌ که‌ او پیشه‌ کرده‌ تعجب‌ همگان‌ را برانگیخته‌ یعنی‌ رشوه‌ نگرفتن‌ و دوری‌ گزیدن‌ از این‌ جریان‌ حاکم‌.

کتاب های مرتبط با این کتاب