گروه انتشاراتی ققنوس

عکس هاى فورى از آدمهاى شهر درباره رمان "خیالات"

نویسنده: شهلا زرلکى
تاریخ: 4/شهریور/1384

روزنامه شرق

خیالات یک «رمان شهرى» است و این نه بدان معنا است که براى روایت هاى داستانى، تقسیم بندى شهرى _ روستایى قائل باشیم. اما زمانى که عناصر فضاسازى چارچوبى به نام داستان، همگى از نشانه ها و نمادهاى زندگى شهرى باشند، مى توان در معرفى حال و هواى غالب رمان، از صفت «شهرى» استفاده کرد. در تعریف فضاى شهرزده یک چارچوب داستانى، ویژگى هاى بسیارى نقش دارند: به عنوان مثال پرداختن به جزئیات روابط میان آدم ها با توجه به موقعیتى به نام شهر؛ تنوع تیپ هاى اجتماعى و پرداخت این تیپ ها با تاکید بر خصلت هاى ناگزیر شهروند بودن. اگر شتابزدگى، بلاتکلیفى، تزویر، حسرت، دلتنگى و خستگى را در زمره خصایل آدم شهرى تلقى کنیم، خیالات یک اثر کاملاً شهرى خواهد بود چرا که آدم هاى واقعى این خیالات میان شاعر شدن و تاجر ماندن بلاتکلیفند؛ تزویر مى کنند تا عاشق بمانند، حسرت یک آپارتمان پنجاه مترى دلتنگشان مى کند و از دویدن هاى روزانه در خیابان هاى شلوغ به دنبال عشق، پول و چیزهایى از این دست خسته اند. آنقدر خسته که سرانجام به خیالات یک تابلوى نقاشى پناه مى برند. ساده و بى تعارف مى توان گفت خیالات اثر چندان پرمایه و چندلایه اى نیست که بتوان در تعیین حد و حدود و اندازه هاى ادبى آن به نظریه هاى ناشناخته و ابداعى، متوسل شد. این اثر، یک داستان بلند است در توصیف تقابل شرارت شهرى و صداقت روستایى. یک دانشجوى شهرستانى، ساده انگارانه گمان مى کند مى تواند همزمان _ به خانه، زن و حتى عشق برسد اما خانه گران است، زن راست نمى گوید و عشق چیزى شبیه فریب یا دروغ است که آدم هاى شهرى در مناسبات روزمره به همدیگر تعارف مى کنند. آدم هاى این داستان در حجم محدود روایت آن نمى گنجند. تیپ سازى و شخصیت پردازى این همه آدم، فرصت و فضاى بیشترى مى طلبد. با این همه مرتضى کربلایى لو از پس معرفى درست و روانکاوانه این تیپ هاى اجتماعى برآمده؛ هر چند با شتابزدگى. فرصت کم و کوتاهى زنجیره روایت سبب نشده آدم هاى اصلى این داستان، براى مخاطب، ناشناس و ناتمام باقى بمانند. بگذریم از آدم هاى فرعى داستان که نقش هایى اصلى دارند اما نویسنده با شور و شتابى شهرى از کنارشان گذشته است، بى آنکه حتى نامشان را بدانیم. به نظر مى رسد این شتابزدگى ظاهرى ویژگى مشترک قصه هاى کوتاه و بلند کربلایى لو باشد. داستان هاى کوتاه مجموعه «من مجردم، خانوم». برش هاى کوتاهى بودند از واقعیت؛ برش هایى بدون کوچکترین دستکارى و قضاوت آشکار نویسنده. این برش ها، فقط تکه هایى از واقعیت بودند درست مثل یک عکس. عکس هایى خانوادگى که عکاس نخواسته است تمام دانش و ادراک هنرى و پیام هاى فلسفى _ اخلاقى خود را در آن کادرهاى کوچک خلاصه کند؛ کارى که بسیارى از نویسندگان داستان کوتاه به آن علاقه مندند. در حقیقت نویسنده خیالات در مجموعه داستان قبلى خود چندان در پى نقل یک قصه با همه ویژگى هاى ضرورى قصه نویسى نیست. او پیش از این که راوى توانایى باشد، یک توصیف گر بى ادعا است، دور از همه قضاوت هاى فلسفى و پیچیده. البته این توصیف گرى صرف و پرهیز از هرگونه دخل و تصرف در برش هاى واقعى، داستان هاى آن مجموعه را تا مرز متصف شدن به صفاتى همچون سطحى نگرى، بى محتوایى و ناتمام بودن پیش برد. اما در مجاورت همین مرز هم بسیارى از منتقدان، سادگى و واقع گرایى مفرط داستان هاى کوتاه این نویسنده را با «سادگى پیچیده» آثار کارور مقایسه کردند. گذشته از تاویل هاى مختلف داستان هاى مجموعه من مجردم خانوم به عکس هاى فورى شبیه اند، عکس هاى فورى از اتفاق هاى ساده و پیش پا افتاده زندگى روزمره. در رمان خیالات نویسنده یکى از عکس هاى فورى مجموعه داستان قبلى را برداشته و آن را در ابعاد بزرگترى نمایش داده است و این بزرگى ابعاد تا جایى است که بتوان آدم ها و آدمک هاى کوچک و بزرگى را که در زوایاى تاریک و کوچک عکس هاى قبلى به چشم نمى آمدند، این بار در موقعیت هایى متنوع تر تماشا کرد. نویسنده ، زن داستان کوتاه «آلبالو پلو» را از اولین مجموعه داستان خود بیرون کشیده و به واقعیت ناامید کننده خیالات آورده است تا با طول و تفصیل بیشترى درباره این تیپ اجتماعى بنویسد اما کثرت تیپ ها و محدودیت ها فضا نگذاشته این زن به یک شخصیت یا تیپ قابل توجه و برجسته در نوع خود تبدیل شود. شتابزدگى در کاد ر بندى و شخصیت پردازى این اثر و تحولات ناگهانى واکنش آدم هاى قصه را مى توان تمهیدى از سوى نویسنده دانست براى شکل بخشیدن به یک روایت هجوگونه جدید. توصیف آشفتگى هاى ذهنى _ عاطفى مردمان شهر و بى تفاوت گذشتن نویسنده از کنار راست ها و دروغ ها، پاکى ها و پلیدى ها و رها شدن آدم هاى قصه در یک بلاتکلیفى مقدر، خیالات را گاه به هجویه اى در مدح زندگى شهرى شبیه مى کند! اما همه اینها به کنار. این عکس هاى فورى کوچک و بزرگ بازتابى از واقعیت نزدیکند و این واقعیت مى تواند بسیار عادى و معمولى و تکرارى به نظر برسد اما همین «عادت» و «تکرار» هم از ویژگى هاى ذاتى واقعیت است پس عکس هاى فورى رئالیستى مى توانند بر همین دو ویژگى متمرکز باشند اما هنوز یک سئوال باقى است. چه اصرارى داشته است نویسنده خیالات که داستان کاملاً واقع گرایانه خود را با چند سطر خیالى به پایان برد تا نام «خیالات» بى معنا به نظر نرسد؟ 

 

اطلاعات این کتاب

نام کتاب: خيالات
مترجم: ندارد
مجموعه:
قیمت: 12000 ريال
شابک: 964-311-539-9
سال چاپ: 1383
نوبت چاپ: 1
نوع جلد:
قطع کتاب:
تعداد صفحات: 0
وزن کتاب: 0
توضیحات کتاب:پژوی مشکی رنگ از مقابلش گذشت وجلوتر توقف کرد ،بعد بلافاصله دنده عقب گرفت وجلو شهلا ایستاد. راننده شیشه را پائین داد. بلند گفت :(( بیایید بالا می رسونمتون.)) شهلا هنوز راننده راندیده بود. بی اعتنا گفت :(( خیلی ممنون منتظرم تاکسی بیاد. شما بفرمایین.)) دور نیست ، اتفاقی غریبب نیست. خیالات درهمین نزدیکی است . روزمره ای است که آرام آرام مسخ می کند. می رود، می آید وعادی جلوه می کند.

کتاب های مرتبط با این کتاب