«کوتاه سخن این که شمار بسیار معدودی می توانند فکر کنند، ولی هر انسانی می خواهد باوری داشته باشد؛ بنابراین، چه راه دیگری باقی می ماند جز این که باوری را به طور حاضر آماده از دیگران بگیرند، به جای این که باوری مستقل برای خود دست و پا کنند؟ حالا که اوضاع از این قرار است، باور حتا صد میلیون نفر چه ارزشی دارد؟» (1) فوق العاده است، مغزِ تمام است به هیچ عنوان از کنار این جملات راحت نگذرید، صریحِ حقیقت است. اگر این کتاب را می گشودم و تنها همین جمله در آن بود، مرا کفایت بود. شوپنهاور به نهاد بشر، بدگمان بود پس قلم به دست گرفت و بندبازی های رایج آدم ها در بحث کردن را نوشت تا نشان دهد که این جانور بیش از آن که عقلانی باشد، تابع اراده کور و بی هدف خود است: سستی عقل و سنگینی اراده. پس ده فرمانی نوشت تا به آن ها که می خواهند فارغ از حق بودن یا نبودن موضع شان، همیشه در بحث پیروز شوند، راه نشان دهد و بگوید تا مثلا چگونه کوچک ترین اشکال حریف را بگیرند و بلکه اشکال تراشی کنند و در عین حال چگونه رخنه های عظیم سخن خود را با انواع مغالطات و جدل ها، رفو کنند و کوتاه سخن آن که چطور بی دغدغه حق گویی، با چرب زبانی و فریب، بر حریف فائق آیند. اگر ده فرمان موسی برای مومنان بود و اگر ده فرمان ماکیاولی برای شهریار بود تا چگونه همیشه حاکم بماند، ده فرمان شوپنهاور هم برای آنان است که ارضای حس خودبرتربودگی شان را بر خضوع در برابر حق، ترجیح می دهند و ناشنوایند که: «علم کز تو، تو را نبستاند/ جهل از آن علم به بود صد بار» و نشنیده اند یا نشنیده گرفته اند که:« هر قبله که بینی خوشتر ز خودپرستی است». الحق که این فیلسوف بدبین و نابغه، خوب از عهده این کار برآمده است و با ظرافتی مثال زدنی، بازیگری های نفس خودپرست انسانی را در هنگامه بحث و جدل رو کرده است. این اثر افشائیه ای است علیه انسان و دعوتی است برای خروج از لجن خودپرستی ( یا آن چه شوپنهاور از آن تعبیر به وقاحت، گستاخی و لجاجت می کند) به سوی حقیقت جویی، از اراده به سوی عقل. این اثر می تواند هادی قومی و قومی را مضل باشد. می توان خواند و ترفندهای ظریفی را برای زمین زدن حریف مباحثه خود، فرا گرفت و می توان از بی ادبان ادب یاد گرفت و در هنگامه درک سستی موضع خود، با خود نجوا کرد: هیچ کسی ذلیل تر از کسی نیست که حق را فرو گذارد و آن گاه سر از جیب حدیث نفس برون آورد و صریح و سریع گفت: حق با شماست؛ آرامش پس از این کلام، گوارای گوینده اش باد؛ «سخن این است و دیگر قیل و قال است».
پانوشت: 1. هنر همیشه بر حق بودن (38 راه برای پیروزی در هنگامی که شکست خورده اید)، آرتور شوپنهاور، ترجمه عرفان ثابتی، ققنوس، چاپ اول، تهران، 1385، ص 98