تاریخ بروز رسانیسه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸  



جستجوي پيشرفته

  روايتي از آدم‌هايي كه با خود كنار نمي‌آيند: سارا حسن‌زاده و انتشار رمان «هيچ كس مقصر نيست: ايبنا
 

«اره برقي خاموش است» رمان جديدحسن بهرامي است كه از سوي انتشارات ققنوس روانه بازار كتاب شده است:قدس

«آب سوخته» و یک رمان با چهار روایت: برای نخستین بار کتابی از فوئنتس از زبان اسپانیایی ترجمه شد و انتشارات ققنوس به زودي آن را منتشر مي كند: ايبنا

ناتاشا اميري رمان «از چيزي كه هستي، بترس» را نوشت: ايبنا

داستان‌های سرگردان گابريل گارسيا ماركز با ترجمه فرزانه از سوی نشر ققنوس زیر چاپ رفته و به زودی روانه بازار کتاب می‌شود: ايبنا

 بروس کوویل، نویسنده آمریکایی فروشگاه جادویی به ایران می‌آید:  سه جلد کتاب از مجموعه پنج جلدی «فروشگاه جادویی» را محبوبه نجف‌خانی به فارسی ترجمه كرده است كه از سوی موسسه  انتشاراتی «آفرینگان» منتشر و روانه بازار کتاب ایران می‌شوند

:سیاوش جمادی «تفکر» هایدگر را می‌شناسانددر كتابي جديد از فيلسوف آلماني كه به زودي از سوي انتشارات ققنوس منتشر مي شود: ايبنا

مارک رومانک رمان"هرگزر رهايم مكن" ايشيگورو را فيلم مى‌کند

ققنوس، «شوپنهاور» از «نويسندگان ماندگار» را با ترجمه بیتا شمسینی منتشر مي کند. ایسنا 

"مامی جون کم حافظه" از راه می رسد: داستان کودکان و نوجوانان که به زودی از سوی انتشارات آفرینگان منتشر می شود: مهر

و اخباري ديگر ...

 

 

نقدها


مدافع مردها نيستم : گفت وگو با مرجان بصيري نويسنده «شهر يک نفره»: اعتماد

گذشته روي سرشان هوار مي شود: درباره مجموعه داستان «تاکسي سمند»: اعتماد

مايا ؛ يا قصه آپارتماني در خيابان کريم خان: نقد قدس بر مايا

من تو کتاب ؛ چه دير... : نقد قدس بر "چه دير"

داستان بايد براي زبان زندگي کند:گفتگو با جمشيد طاهري نويسنده "شبانه هاي پدرم": قدس

به بالينم بيا هر شب : مروري بر کتاب «مامان عزيزم...»: اعتماد

زن در مغرب زمين باستان: نقد فرهيختگان بر كتاب "زنان يونان باستان": فرهيختگان

در جمع ياران: پاسخ جمشيد طاهري به نقد محمدرحيم اخوت بر "شبانه هاي پدرم": اعتماد

نگاه تهران امروز به "تئاتر يونان و روم "

مروري بر مجموعه داستان «متولد ماه جغد»: اعتماد

«زنان فراموش‌شده» كوشان در كتابفروشي‌ها: فرهيختگان

بزرگ شدن در سال‌هاي سخت: بازخواني رمان «خنده را از من بگير»: مجله داستان همشهري

بازخواني: نگاه داستان همشهري به "تاكسي سمند"

بازی تمام شد: نگاهی به کتاب «خاله‌بازی»

و نقدهايي ديگر...

 

پیوندها

خبرگزاري ايسنا

--------------------------

بخش كتاب خبرگزاري فارس

--------------------------

خبرگزاري كتاب ايران

--------------------------

خانه داستان

--------------------------

خانه كتاب

--------------------------

خبرگزاري مهر

--------------------------

RSS

سیستم پرداخت الکترونیکی بانک سامان


کتاب خوانی: آدمکش کور: وبلاگ "ره توشه"




 

این کتاب شامل سه داستانه. اولی رو زن پیری داره می‌نویسه و داستان زندگی خودش و خواهرش رو از بچگی تعریف می‌کنه. دومی داستان زن و مرد جوونیه که جاهای مختلف و بطور مخفیانه همدیگر رو ملاقات می‌کنن و داستان سوم رو تو همین دیدارها مرد برای معشوقه‌اش می‌سازه. همین سومی داستان آدمکش کوره. داستانی ظاهرا ساختگی که مرد تعریف می‌کنه، ولی حقیقت تلخیه که وقتی روش فکر می‌کنی می‌بینی نه اون سرزمین ساختگیه، نه اون آدمها، نه بچه‌هایی که به خاطر بافتن فرش‌هایی که اقتصاد سرزمینشون به اونها وابسته‌اس کور شده‌ان، نه اون قربانی‌ها و نه خداهایی که قربانی‌ها به اونها تقدیم می‌شن.

 

 

«شب گذشته خواب دیدم زن جوانی خودش را آتش زد: یک زن جوان لاغر اندام که پیراهن توری پوشیده بود. این کار را برای اعتراض به نوعی عمل غیر عادلانه می‌کرد؛ اما چرا فکر می‌کرد آتشی که از خودش درست می‌کند چیزی را حل می‌کند؟ می‌خواستم به او بگویم، آن کار را نکن. زندگی را آتش نزن، به هر دلیل که این کار را بکنی، ارزشش را ندارد. اما ظاهرا برایش مهم نبود.

 

چه چیزی دختران جوان را وادار می‌کند خود را قربانی کنند؟ برای این ‌که نشان دهند دختر‌ها هم شجاع هستند، که کارهایی غیر از نالیدن و گریه کردن هم بلدند، که می‌توانند با خودنمایی با مرگ روبرو شوند؟ و این میل شدید از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ آیا با نافرمانی شروع می‌شود، و اگر این‌طور است، نافرمانی در برابر چه؟ در برابر نظم عظیم خفقان‌آور چیزها، در برابر کالسکه چرخ‌نیزه‌ای عظیم، در برابر دیکتاتورهای کور، خدایان کور؟ آیا این دختر‌ها آن‌قدر بی‌پروا و بلندپروازند که فکر می‌کنند با قربانی کردن خود در یک محراب خیالی می‌توانند چنان چیزهایی را متوقف کنند، یا این نوعی شهادت دادن است؟ اگز وسواس فکری را تحسین کنید، چنان کارهایی ممکن است تحسین‌آمیز به حساب آیند. همچنین جسارت‌آمیز. اما کاملا بی‌فایده.»

 

آدمکش کور، صفحه 546

 

با تموم شدن هر سه داستان که انتهای کتاب در هم ادغام می‌شن، می‌تونی آدمکش های کور، خدا‌های کور، قربانی‌ها و گرگ‌ها رو بشناسی و حتی گاهی می‌تونی درکشون کنی. تلخی حقیقتی رو هم درک می‌کنی که مثل گردابی همه رو تو خودش غرق کرده ولی شاید همین غم‌انگیز بودن معنادارش کرده و قابل تحمل. همینه که وقتی داستان بهشتی رو می‌سازه که مردان دیگه زندگی‌شون رو برای اون از دست داده‌ان، قهرمانان داستان که تو این بهشت گیر افتاده‌ان احساس می‌کنن که این بهشتی که بدی و مرگ و بدبختی توش نیست و نمی‌تونن از اون بیرون برن، جهنمه.

 

این کتاب اولش کسل کننده‌ست ولی آخراش خوب پیش می‌ره و وقتی تمومش کنی از خوندنش ناراضی نیستی

 وبلاگ ره توشه

 

وبلاگ ره توشه


 

Google

ویرایش اطلاعات کاربر

دوستان ققنوس

عضویت در خبرنامه

ارسال خبرنامه با SMS

فهرست موضوعی

زبان و ادبيات

هنرهاي نمايشی

آموزش‌زبان‌و‌واژه‌نامه‌ها

ادبيات جهان

داستان ايرانی

تاريخ

فلسفه و عرفان

علوم تربيتی

روانشناسی

علوم خالص

علوم اجتماعی

حقوق

بهداشت و تغذيه

درمان طبيعي

دانش پزشكی عمومی

کودک و نوجوان

دين

تمدن های گمشده

كتابهای ناياب

 

مجموعه ها

مجموعه تاريخ جهان

مجموعه ملل امروز

مجموعه به دنبال

 

خدمات فروش

فروش شهرستان
فروش پستی
نمايشگاه و فروشگاه
مركز پخش

پخش در اروپا


برگزیده ققنوس

دیگر پیوندها
كتابخانه ديجيتال
 

 ۱۳۸۳© انتشارات ققنوس
كليه حقوق براي
انتشارات ققنوس محفوظ است.
طراحي سايت:
ارتباط قرينه